چندین سال پیش یک دانشجوی تازه وارد کارشناسی ارشد بودم که با اشتیاق فراوان می خواستم درس بخونم و نمرات خوبی داشته باشم. یادمه هفته دوم بودیم که استاد یه مقدار صحبت کرد و گفت برای جلسه بعد یک مقاله علمی پژوهشی در مورد مبحثی که تدریس کردم بیارید و چند نفر سر کلاس ارائه کنند.

راستش خیلی سر در نمی آوردم که این چه نوع مقاله ای هست و از کجا باید بیاریم و اصلا چطور باید خوب ارائه کنم. شروع به سرچ در اینترنت کردم و زمان زیادی صرف شد تا بتونم از لابه لای مقالات توی سایت ها که در مورد گل های خانگی تا اتفاقات سیاسی بود یه مقاله پیدا کنم. (که بعدا متوجه شدم این کار چقدر اشتباه بود!)

از ترم دوم تقریبا اساتید شروع کردند به تکلیف دادن از نوع تحقیق و پژوهشی و ارائه آن در کلاس. برای اغلب دانشجویانی که تا حالا فقط درس خونده بود، کاملا این موضوعات جدید و گیج کننده بود. کم کم زمزمه ای به گوش می رسید که ترم سوم باید برای پایان نامه موضوع پیدا کنیم و کم کم شروع کنیم به نوشتن آن.

ترم سوم در حال اتمام بود که احساس کردم دارم به غول مرحله آخر یعنی نوشتن پایان نامه نزدیک می شم. احساسات مختلفی داشتم، گاهی هیجان، گاهی ترس و اضطراب از اینکه حالا باید چه کار کنم؟ از کجا شروع کنم؟ چه موضوعی مناسب هست؟ آیا از پس اون بر میام؟ متوجه شدم که دانشجوهای دیگه هم با همین موارد روبرو هستند. در اینجا بود که برخی از دانشجوها رفتن سراغ خلاف! یعنی پیدا کردن افرادی که پایان نامه می فروختند و البته بعدا به قول یکی از دوستان( که پایان نامه اش خریداری شده اش در دانشگاه مردود شد و البته کلی هزینه کرده بود) اگه به عقب برگردم حاضرم دو تا پایان نامه انجام بدم ولی این کار را نکنم چون توی این مسیر اذیت شده بود و استرس زیادی کشیده بود.

راستش اولش  خیلی وسوسه کننده هست که سریع دست به جیب بشی و از کسی بخوای که این کار را برات انجام بده تا خودت را از سختی پایان نامه نجات بدی، اما حس درونی (نظر شخصی) به من می گفت این کار خیانت به خودت، به کشورت و … هست. دوست داشتم خودم این کار را انجام بدم تا حداقل در انتهای راه حس درونی خوبی داشته باشم، سر جلسه دفاع نخوام سرخ و سیاه بشم و متلک های اساتید را بشنوم، نخوام ترسی داشته باشم که شاید هر لحظه پایان نامه من رد بشه و به عنوان سرقت مطالب علمی برام دردسر ساز بشه. دوست داشتم این مسیر را با سختی ها و لذت های یادگیری که داره سپری کنم و با اعتمادبه نفس باشم. نمی خواستم خودم را گول بزنم و فقط با هر ترفندی فارغ التحصیل بشم.

شروع کردم به تحقیق، تقریبا چیزی بلد نبودم و متاسفانه اساتید هم اغلب فرصت کافی نداشتند که بخوان نحوه سرچ کردن، روش پروپزال نویسی و یا صدها نکته دیگه بخوان بگن. پیدا کردن هر مطلب برای من در ابتدا مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود. اینترنت پر بود از اطلاعات تیکه تیکه و ناقصی که در انتها تبلیغ فروش و یا انجام پایان نامه بود.

هراز گاهی که با دوستان دیگه در ارتباط بودم متوجه میشدم که خیلی گله دارن از این که ما به فلان فرد پول زیادی دادیم اما همش امروز و فردا می کنه و پروژه ما را به تاخیر می ندازه، یا اینکه پول را گرفته و گوشی تلفن را جواب نمیده، یا اینکه پروژه را خیلی بده تحویل داده که اساتید سریع رد کردن و مجبور شدم به یک نفر دیگه بسپرم، یا اینکه …

شاید شما براتون سوال پیش بیاد که آیا اصلا نباید کار پژوهشی خودمون را به کسی بسپاریم؟ آیا همیشه همین طوره؟ ببینید اگه دوست دارید ریسک کنید و براتون مهم نیست که پروژه شما در نهایت یک پروژه خوب تحویلتون داده بشه و یا بد می تونید با مبلغی چندین میلیون تومان و برخی اوقات با اعداد عجیب و غریب به دیگران واگذار کنید.

اما برگردیم به قصه خودم. در این راه ساعتها نشستم و تک تک نکات را با سعی و خطا و هچنین جستجوی زیاد در سایت های ایرانی و خارجی پیدا کردم. مثلا کلی زمان گذاشتم و پروپوزال را نوشتم و بعد پرینت گرفتم و به استاد نشان دادم و استاد شروع کرد به کشیدن دایره های قرمز روی پروپوزال من و گفت نیاز به ویرایش داره.

یا اینکه برای اینکه خودم بتونم مطالب را با نرم افزار ورد تایپ کنم با وجود اینکه این نرم افزار را خوب بلد بودم اما برای نوشتن پایان نامه کلی قلق باید یاد می گرفتم و به همین خاطر ساعت ها با تنظیمات ورد کار کردم.

برای اینکه بتونم موضوع خوبی پیدا کنم ساعت ها و روزها طول کشید تا بعدا متوجه شدم این کار را اگه بلد بودم چقدر راحت می شد موضوع خوب، علمی و غیر تکراری پیدا کرد.

برای این که بتونم یک پاورپوینت عالی به همراه ارائه فوق العاده داشته باشم. کتاب های خارجی و داخلی زیادی مطالعه کردم و ده ها جلسه دفاع و سمینار دانشجویی را تحلیل کردم. اشکالاتی که اساتید می گرفتن را یادداشت می کردم وتمرین می کردم.

الان دیگه حدود ۹ ماه گذشته بود و قرار بود در جلسه ارائه شرکت کنم. اندکی ترس داشتم اما پشتم گرم بود و می دونستم همه چیز خوب پیش میره. جلسه دفاع عالی داشتم و به خاطر نوآوری و ارائه خوبی که داشتم مورد تحسین اساتید واقع شدم. حس بسیار عالی داشتم که خستگی به کلی از تنم بیرون رفت و با نمره عالی از پایان نامه فارغ التحصیل شدم و بعد هم مقاله ای دادم که مورد تایید و به چاپ رسید.

وقتی متوجه شدم که دوستان دیگر در مسیر پایان نامه نویسی مشکلات زیادی تجربه می کنن تصمیم گرفتم که شروع کنم به مطالعات جدی تر و بررسی های دقیق تر. مطالب بیشتری مطالعه و بررسی کردم و در نهایت با تجربیات خودم منجر به تولد سایت کلام سبز شد.

دوست خوبم، هم اکنون شما بدون نگرانی و با هزینه ای بسیار، بسیار کم تر می تونید آموزش هایی را ببینید و تهیه کنید که با زمان کم و کمی تلاش و دقت خودتون پایان نامه خودتون را انجام بدید.

حتی اگر باز هم تصمیم دارید دیگران نوشتن پایان نامه انجام بدن باز نیاز هست شما اطلاعات خودتون را بالا ببرید که مورد سو استفاده قرار نگیرید و یا اینکه در نهایت سعی کنید حداقل بخشی از کار پایان نامه را خودتون انجام دهید و البته چه عالی بود که خودتان کل پروژه خودتان را انجام بدید. البته مشورت گرفتن از دیگران در حین پروژه خوب هست اما تکیه اصلی روی خودتان باشد.